یزدان قوالچی کیمده ؟

 

"یزدان قوالچی"، شاید این نامی باشد که، کمتر کسی در کوچه پس کوچه های ارومیه صدا و اسم او را نشیده باشد. ترانه های آزربايجانی و صدای او سالهای سال است که در قهوه خانه ها، پارکها، جلوی در مدارس و محله ها برای مردم اروميه و حتی برای نوجوانان و زنان شهرمان نیز آشنا است.

 yazdan

 

 

"یزدان قوالچی" سالهاست که ترانه های اصیل آزربايجانی که هویت ملی و فرهنگی مردم آزربايجان است را، با ترانه های عامیانه که آنها نیز برخواسته از فرهنگ شفاهی آزربايجان

میباشد در خیابانها و محلات و پارکها برای مردم می خواند و از این راه گذر زندگی می کند.

 

"یزدان قوالچی" با ترانه های آزربايجانی و قیافه خجالتی و چشمان کم سویش در شهر اورمیه تبدیل به چهره محبوبی گردیده و در زمانهایی که صدای موسیقی آزربايجانی بوی جرم می داد و وسیله لهو و لعب شناخته شده و اهل موسیقی اروميه در چنبره تعصبهای خشک حکومتی گرفتار بود، یزدان با انشگتان نحیفش به پوست دایره خود می زد و ترانه ها می خواند و حداقل مردم را در پارکها سرگرم می کرد.

 

مدتی بود برای تهیه گزارشی از "یزدان قوالچی" دنبال او بودم. آنهایی که او را از نزدیک می شناختند می گویند که یزدان پیر شده و مثل قبلها دیگر نمی خواند و بیشتر روز را در خانه می گذراند و فقط بعضی وقتها برای امرار معاش خود را به قهوه خانه ها و خیابان خیام می زند تا خرجی بیاید. افسوس که از نعمت و درآمدهای کلان نفتی که در سمینارهای رنگارنگ فرهنگی خرج می شود اندکی نیز بر سر سفره "یزدان قوالچی" ما ننشسته است. این انسان پیر که سالهاست صدای آشنای مردم می باشد و از نمونه های فرهنگ شفاهی ماست در اوقات پیریش کسی از او حالی نیز نمی پرسد.

 

بیان دیگر یزدان و یزدان ها تجسمی از دردهای روزگار ما هستند، دردهایی که در بسیاری از حنجره ها قفل شده اند و راه جاری شدن ندارند. خنده تلخ یزدان ها از بسیاری گریه ها غم انگیزتر است. غمهایی به وسعت بخشی از هویت و مدنیت ما که آرام و بی صدا سالهاست در بستر اغراض و جهالت به نمبارانی خاک می نگرد.

 

در یکی از جمعه های پاییزی او را در قهوه خانه ای یافتم، برایش توضیح دادم که می خواهم گزارشی از او در هفته نامه چاپ کنیم. بسیار خوشحال شد چون بعد از سالها یک نفر به سراغ او رفته است تا حرفهایش را بشنود. با صدایی آرام به سوالاتم پاسخ می داد و در پایان وقتی که خواستیم عکسی از او بگیریم با اصرار و وسواس تاکید می کرد که عکس خوبی از او بگیریم.

 

توضیح: گفتگو به زبان ترکی آزربايجانی بود که ترجمه فارسی آن را با هم می خوانیم.

 

سوال: یزدان اهل ارومیه تو را به اسم" یزدان قوالچی" می شناسند، آیا این اسم واقعی توست و اهل کجایی؟

من یزدان نیک بخت هستم و اسم پدرم نیز حسین است و خودم اهل ارومیه هستم ، اجدادم نیز اهل ارومیه بودند.

 

سوال : در کدام محله ارومیه به دنیا آمدی، بزرگ شدی و اکنون در کدام محله زندگی می کنی؟

من در محله مهدی القدم به دنیا آمدم در آنجا بزرگ شدم و حالا نیز خانه ام در خیابان ابوذر است.

 

سوال: چند سال داری و چقدر درس خواندی؟

من 60 ساله هستم ، پدرم مرد فقیری بود و ما نتوانیستیم درس بخوانیم و بی سوادم.

 

سوال: چند تا فرزند داری ؟

من فقط یک پسر دارم.

 

سوال: پسرت ناراحت نمی شود که در خیابان ها برای مردم ترانه می خوانی؟

نه اصلا ، او ازدواج کرده است او می داند که شغل من از اول خوانده ترانه در پارک ها بود.

 

سوال: یزدان چند ساله که در پارک ها و خیابان ها برای مردم ترانه می خوانی؟

من 40 ساله که دارم در پارک ها و قهوه خونه ها می خوانم قبل از انقلاب در عروسی ها هم می خواندم، ولی بعد از انقلاب فقط در پارک ها و محله ها می خوانم.

 

سوال: یزدان این فقط تنها کسب وکارت است، چطور شد که این کار رو شروع کردی؟

آره ، من از بچگی چشمایم معیوب بود و قادر به کار های سخت نبودم از بچگی هم به خواندن ترانه های آذربایجانی علاقه داشتم. و تا حالا هم از این راه خرج زندگی خود را در آورده ام، اولین بار سلام دشتی( از هنرمندان قدیمی موسیقی آذربایجانی در ارومیه) به من یاد داد که چطور بخونم و مرا با خودش به عروسی ها می برد و آن موقع به من 20 تومان دستمزد می دادند.

 

سوال : فقط ترانه های آذربایجانی می خوانی؟

قبلا بعضی وقت ها ترانه های فارسی کوچه بازاری هم می خواندم ولی خوشم می آید که ترانه های ترکی بخوانم زیاد از ترانه های فارسی خوشم نمی آید من عاشق ترانه های آذربایجی هستم. آن زمان ها هم فارسی نمی خواندم.

 

سوال : ترانه های آذربایجانی را از کجا یاد می گیری؟

من کاست های بسیار قدیمی دارم، از خواننده های استاد آذربایجانی ، از سی دی های آذربایجانی هم یاد می گیرم.

 

سوال: یزدان از اساتید موسیقی آذربایجانی چه کسانی را می شناسی؟ و کدام را بیشتر دوست داری؟

من ترانه های آذربایجانی زیاد و گوش می دهم ، حاجی بابا، تیمور( تیمور مصطفی یف)، رشید( رشید بهبود اف)، زینب ( زینب خانالار اوا) و سایره اما از همه بیشتر خدا رحمتش کند حاجی بابا را بیشتر از همه دوست دارم مرد بزرگی بود.

 

سوال: ترانه هایی که می خوانی همه را از سی دی ها و کاست ها یاد می گیری؟

نه بعضی ترانه های فکاهی را هم خودم درست کرده و می خوانم ، بستگی به جایی دارد که ترانه را می خوانم. در مجالسی که زن هست حرمت ها را بیشتر نگه می دارم.

 

سوال: نارحت نمی شوی که در پارک ها و خیابان ها می خوانی و مردم برایت پول می دهند؟ یا مردم با تو شوخی می کنند؟

چرا ناراحت باشم ، نه اصلا اولا این شغل من است دوما من می بینم که مردم از ترانه خواندن من شاد می شوند و من هم خودم از اینکه آنها را خوشحال می کنم شاد می شوم. اما بعضی از جوان ها با من شوخی نا بجا می کنند که من هم آن ها را تحمل می کنم بالاخره جوان هستند.

 

سوال : یزدان تا حال از مراکز دولتی یا فرهنگی کمکی دریافت کرده ای، بالاخره تو هم نسبت به سهم ات برای فرهنگ مردم آذربایجان زحمت می کشی؟

نه اصلا، اصلا آنها ما ها راقبول ندارند. تا حالا کسی از دولتی ها از من نپرسیده که مردی یا زنده ای.

 

سوال : یزدان اگر به تو بپرسم که من چه کمکی می توانم به تو بکنم، چه چیزی می گویی؟

هیچی ، فقط اگر عکس منو تو روزنامه چاپ کردید یک نسخه از روزنامه را هم به من بدهید.

 

هفته نامه فرداي ما- پنجشنبه ١٥ آذر ماه ١٣٨٦- شماره ٢٤٠