دلمه برگ مو در پايتخت انگور ايران

به نظر من در اين گرماي وحشتناك بايد راهي مناطق كوهستاني يا كوهپايه‌ها، از جمله كردستان يا آذربايجان شويد و اصلا هم گول تبليغات رسانه‌اي و جشنواره‌هاي كذا و كذا را نخوريد كه گاه محل اين جشنواره‌ها از نظر گرما شبيه جهنم است!

پس امروز با هم به اروميه مي رويم .

غذايي از دل باغ انگور

آنچه براي ما بخصوص در اين فصل در سفر به اروميه مهم است باغ‌هاي انگور و سيب و ساير ميوه‌جات و صيفي‌جات است.

حالا اين كه چرا در مطلبي كه بايد به غذاهاي محلي بپردازد در مورد باغ صحبت مي‌كنيم دليلش اين است كه 2 غذاي اصلي مردم اروميه به طور كامل وابسته به همين باغداري و نوع حرفه و شغل‌شان است.

شغل اغلب مردم اروميه، باغداري است. وجود زمين‌هاي حاصلخيز و رودخانه‌هاي پر آب شايد مهم‌ترين دليل روي آوردن مردم به اين حرفه باشد.

شايد باور نكنيد اما يكي از باغداران اروميه به من مي‌گفت چيزي حدود 50 نوع انگور توسط باغداران اروميه به عمل مي‌آيد كه هر كدام هم مصرفي مخصوص خود دارند. مثلا انگور كشمشي كه 2 رنگ سفيد و قرمز دارد و بدون هسته است بيشتر براي تهيه كشمش به كار مي‌رود.

انگور خليلي كه تنها براي خوردن به بازار تره‌بار مي‌رود.

انگور حسيني و صاحبي كه دانه‌هاي درشت دارد و پر آب است.

انگور قره شيره و رازقي كه مهم‌ترين مصرف شان تهيه شيره انگور است.

انگور به قول خودشان پوست كلفت يا ريش بابا كه هم پر آب است و هم مي‌توان مدت زيادي آن را نگهداري كرد و حتي در زمستان هم خورد.

خلاصه اين كه اين روزها بخصوص مرداد و شهريور اگر اهل خوردن انگور هستيد حتما بايد سري به اروميه بزنيد تا متوجه شويد اين انگورهاي وارداتي مصري و ايتاليايي و تركيه‌اي پيش محصول باغداران عزيز كشورمان هم از نظر كيفيت، هم قيمت و هم طعم و مزه واقعا هيچ‌اند.

اما يكي از غذاهاي لذيد اروميه كه ارتباط مستقيم هم با باغداري و انگور دارد دلمه برگ مو است آن هم دلمه‌هايي فوق‌العاده خوشمزه و يكدست و بر خلاف آن چيزي كه ما از دلمه مي‌شناسيم دلمه‌هاي اروميه يا مربع‌هاي خيلي خيلي كوچك هستند يا لوله‌اي شكل.

نكته‌اي كه در رستوران‌هاي اروميه وجود دارد آن هم در اين فصل اين است كه دلمه را بيشتر به عنوان يك همراه غذا يا پيش‌غذا سرو مي‌كنند به عنوان مثال شما يك كباب يا كوفته سفارش مي‌دهيد و بعد به عنوان پيش‌غذا در كنار ماست و ترشي و... چند دلمه هم برايتان مي‌آورند، اما اگر از من مي‌شنويد كلا كباب و... بي‌خيال شويد و به خوردن همان دلمه بپردازيد كه جاي ديگري با اين طعم و تازگي گيرتان نمي‌آيد.

مردم اروميه عادت‌هاي غذايي ديگري هم دارند كه بد نيست به آنها هم اشاره كنم، مانند خوردن ماست و شیره انگور كه به دوشاب معروف است يا در اكثر هتل‌ها و برخي قهوه‌خانه‌ها كه صبحانه مي‌دهند نان تازه و پنیرمحلی، شیر گاومیش و عسل جايگاه وي‍ژه‌اي دارد و عسل اروميه هم واقعا عسلي خوشمزه است و اصلا يكي از صادرات اروميه‌اي‌ها همين عسل است.

اروميه‌اي‌ها يك نوع ساندويچ هم دارند كه البته در رستوران‌هاي خيلي مدرن و فست‌فود‌هاي آنچناني نمي‌توانيد آن را پيدا كنيد، بلكه در اطراف همان خيابان امام و در برخي ساندويچي‌ها وجود دارند كه مخلوطی از سیب‌زمینی كباب شده، تخم‌مرغ آبپز، كره محلی و سبزی را با فلفل قرمز و نمك مخلوط مي‌كنند و به مشتريان خود كه تعدادشان هم كم نيست ارائه مي‌كنند، البته همراه يك ليوان دوغ محلی كه واقعا فوق‌العاده است.

 

از سينا علي‌محمدي ( تیر 1390)

اشعار استاد شهریار بخش ـ دوم

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

سلام بر حیدربابا ) فارسی(

حیدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من

عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من

دیگر خبر نشد که چه شد زادگاه من

حیدربابایا سلام ) آذری(

حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى

عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى

هئچ بیلمه دیم گؤزللروْن نئج اوْلدى

 

 برای شنیدن اشعار با صدای استاد شهریار اینجا را کلیک کنید.

 

هیچم نظر بر این رهِ پر پرپیچ و خم نبود

هیچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود

 

بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر

جاى فسوس نیست که عمر است در گذر

نامردْ مرد ،‌ عمر به سر مى برد مگر !

در مهر و در وفا ،‌ به خدا ، جاودانه ایم

ما را حلال کن ، که غریب آشیانه ایم

 

میراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشین

شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمین

از بهر سازِ رستمِ عاشق بیا ببین

بى اختیار سوى نواها دویدنم

چون مرغ پرگشاده بدانجا رسیدنم

 

در سرزمینِ شنگل آوا ، سیبِ عاشقان

رفتن بدان بهشت و شدن میهمانِ آن

با سنگ ، سیب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان !

در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد

روحم همیشه بارور از آن دیار شد

 

حیدربابا ، قُورى گؤل و پروازِ غازها

در سینه ات به گردنه ها سوزِ سازها

پاییزِ تو ، بهارِ تو ، در دشتِ نازها

چون پرده اى به چشمِ دلم نقش بسته است

وین شهریارِ تُست که تنها نشسته است

 

حیدربابا ، زجادّة شهر قراچمن

چاووش بانگ مى زند آیند مرد و زن

ریزد ز زائرانِ حَرَم درد جان وتن

بر چشمِ این گداصفتانِ دروغگو

نفرین بر این تمدّنِ بى چشم و آبرو

 

شیطان زده است گول و زِ دِه دور گشته ایم

کنده است مهر را ز دل و کور گشته ایم

زین سرنوشتِ تیره چه بى نور گشته ایم

این خلق را به جان هم انداخته است دیو

خود صلح را نشسته به خون ساخته است دیو

 

هرکس نظر به اشک کند شَر نمى کند

انسان هوس به بستن خنجر نمى کند

بس کوردل که حرف تو باور نمى کند

فردا یقین بهشت ، ‌جهنّم شود به ما

ذیحجّه ناگزیر ،‌ محرّم شود به ما

 

 

بیلمزیدیم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار

ایتگین لیک وار ، آیریلیق وار ، اوْلوْم وار

 

حیدربابا ، ایگیت اَمَک ایتیرمز

عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بیتیرمز

نامرد اوْلان عؤمرى باشا یئتیرمز

بیزد ، واللاه ، اونوتماریق سیزلرى

گؤرنمسک حلال ائدوْن بیزلرى

 

حیدربابا ، میراژدر سَسلننده

کَند ایچینه سسدن – کوْیدن دوْشنده

عاشیق رستم سازین دیللندیرنده

یادوندادى نه هؤلَسَک قاچاردیم

قوشلار تکین قاناد آچیب اوچاردیم

 

شنگیل آوا یوردى ، عاشیق آلماسى

گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى

داش آتماسى ، آلما ،‌ هیوا سالماسى

قالیب شیرین یوخى کیمین یادیمدا

اثر قویوب روحومدا ، هر زادیمدا

 

حیدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى

گدیکلرین سازاخ چالان سازلارى

کَت کؤشنین پاییزلارى ، یازلارى

بیر سینما پرده سى دیر گؤزوْمده

تک اوْتوروب ، سئیر ائده رم اؤزوْمده

 

حیدربابا ،‌ قره چمن جاداسى

چْووشلارین گَلَر سسى ، صداسى

کربلیا گئدنلرین قاداسى

دوْشسون بو آج یوْلسوزلارین گؤزوْنه

تمدّونون اویدوخ یالان سؤزوْنه

 

حیدربابا ، شیطان بیزى آزدیریب

محبتى اوْرکلردن قازدیریب

قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب

سالیب خلقى بیر-بیرینن جانینا

باریشیغى بلشدیریب قانینا

 

گؤز یاشینا باخان اوْلسا ، قان آخماز

انسان اوْلان بئلینه تاخماز

آمما حئییف کوْر توتدوغون بوراخماز

بهشتیمیز جهنّم اوْلماقدادیر !

ذى حجّه میز محرّم اوْلماقدادیر !